سفارش تبلیغ
آموزش رایگان سئو، سئو روز
آموزش رایگان سئو، سئو روز
آن که کرده وى او را بجایى نرساند نسب او وى را پیش نراند . [نهج البلاغه]

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/7/10 6:16 عصر

فکر کنم کم تر کسی دیگه از حال و احوال ابوالفضل پورعرب بازیگر سوپر استار ایران با خبر نباشه که با بیماری سرطان داره رو تخت بیمارستان دست و پنجه نرم میکنه امیدوارم هرچه زود تر حالش بهبود پیدا کنه و برگرده به زندگی خوش و  دعا کنیم که حالش هر چه زود تر بهبود پیدا کنه

 

 




کلمات کلیدی : ابوالفضل، پور، عرب، دعا، کنید

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/6/3 9:24 عصر

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد .

او پرسید: (( آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ ))

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : (( بله ))

استاد پرسید: (( هرچیزی را ؟! ))

پاسخ دانشجو این بود: (( بله ; هرچیزی را. ))

استاد گفت: (( دراین حالت , خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .))

برای این سوال , دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند .

ناگهان , دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:

(( استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته ))

دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟ ))

دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علوم فیزیک, سرما, نبودن

تمام و کمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد

و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون

گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند ; پس سرما وجود ندارد . ما لفظ سرما را

ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . ))

دانشجو ادامه داد : (( وتاریکی ؟ ))

استاد پاسخ دا د : (( تاریکی وجود دارد . ))

دانشجو گفت: (( شما باز هم در اشتباه هستید آقا! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما می

توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز,

تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور , نور می تواند

تجزیه شود . تاریکی , لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم. ))

و سرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است . شر , فقدان خدا در قلب افراد

است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها

وجود دارند و فقدانشان منجر به شر می شود. ))

نام این دانشجو (( آلبرت انیشتین )) بود

 

 





کلمات کلیدی : تا، را، دانشجویان، دانشگاه، استاد، تصمیم، گرفت، میزان، ایمان، اش، بسنجد

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/6/3 9:21 عصر

هر کجای دنیا که باشه ، باید شبهای جمعه خودشو برسونه به مزار فرزند شهیدش ، اینقدر اومد خم شد و مزار پاک شهیدش رو شست تا خمیده شد

پدر شهید




کلمات کلیدی : پدر، خمیده، شهید

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/5/8 9:18 عصر

جوان با هوش و درس خوانی بود. بعد از اخذ دیپلم از دانشگاهی در کالیفرنیا برای ادامه تحصیل پذیرش گرفت و اخذ ویزا برای سفر محمود مصادف شد با تظاهرات روزهای پیروزی انقلاب امام خمینی.
محمود برای روز 12 بهمن 57 بلیط به مقصد آمریکا گرفته بود.
روز موعود در حالی‌که خانواده برای بدرقه اش به فرودگاه مهرآباد آمده بودند. اتفاقی افتاد که مسیر زندگی محمود را عوض کرد. 
فرودگاه شلوغ بود و خبر رسید که امام می آید. محمود با شنیدن این خبر با وجود مخالفت شدید پدر و مادر و برادر از این مسافرت صرف نظر کرد و کلامی گفت که ماندگار شد:
امام برای ما به ایران آمده و ما او را رها کنیم. امام نیاز به سرباز دارد و من هم یکی از سربازان امام هستم... 
روز سوم عملیات خیبر بود که تیپ سیدالشهداء(ع) وارد عملیات شد. محمود از من جدا شد و به عنوان تخریبچی با گردان حضرت قاسم (ع) به جزیره مجنون رفت و من هم برای حضور در گردان حضرت علی اصغر (س)آماده شدم. آخرین دیدار من و ایشان فردای اعزام بود که با موتور به مقر گردان برگشت، او را دیدم.
دست دور گردن من انداخت که با هم وداع کنیم. 
کنار گوش من گفت: «این آخرین دیدار ماست. دیدار ما به قیامت! من شهید می شوم و دیگر برنمی گردم. شما زحمت بکشید سلام مرا به مادرم برسان و از مادرم حلالیت بطلب؛ چون خیلی برای من زحمت کشید و من نتوانستم زحمات او را جبران کنم.»
همان طور که او گفته بود، این آخرین دیدار ما بود. او رفت و با دو هزار شهیدی بر گشت که از آنها تنها پلاک و مشتی استخوان به یادگار مانده بود.
روحش شاد...
شهید محمود بهرامی: ردیف جلو، نفر دوم از سمت راست





کلمات کلیدی : شهید، محمود، بهرامی

خاطرات شهید رجایی

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/4/7 12:58 صبح

پیرمرد با آن بدن نحیف، آخر همه میوه فروش‌های بازار بساط می‌کرد.
بساط کوچک و میوه های لک دارش معلوم بود که خریدار ندارند. پیرمرد یک مشتری ثابت داشت. محمد‌علی می‌گفت میوه‌هایش برکت خدا هستند، خوردنش لطفی دارد که نگو و نپرس.
به دوستانش می‌گف
ت پیرمرد چند سر عائله دارد، از او خرید کنید.
(خاطرات شهید رجایی - کتاب خدا که هست ص 10)
خاطرات شهید رجایی



کلمات کلیدی : خاطرات، شهید، رجایی

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/3/19 11:44 عصر

اردوگاه موصل 4 بود. عراقی ها در یکی از زندان ها فیلم مبتذل گذاشتند تا هم آزاده ها را اذیت کنند و هم اگر بتوانند به خیال خودشان، ایمان آنها را تضعیف کنند. همه آزادگان چشمهایشان را می بندند تا آن فیلم مبتذل را نبینند. تا آن صحنه های مستهجن و مبتذل را نبینند. چرا که دیدنش، هم موجب نارضایتی پروردگار است؛ هم از ایمان و از حیا و از نجابت انسان، ناخودآگاه و ناخواسته کم می کند و تاثیر بدی روی رفتار و افکار و اخلاق و ایمان خواهد داشت. 
رزمنده ها چشمهایشان را بسته بودند و عراقی ها با حرف زدن و با تهدید و هر چه کردند نتوانستند آنها را وادار به تماشا کنند. لذا با باتوم افتادند با جان این آزدگان. و برای زمان طولانی آنها را به جرم تماشا نکردن آن فیلم مبتذل با باتوم زدند. به چشم بعضی از اینها آنقدر باتوم زدند که از چشم هایشان خون جاری شد.

حرف دل




کلمات کلیدی : اردوگاه، موصل، 4، فیلم، مبتذل

حرف دل

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/3/17 1:49 عصر

هنر امروز حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان

سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی

شهید مرتضی اوینی



کلمات کلیدی : سید، شهیدان، اهل، قلم، شهید، سید، مرتضی، آوینی

<      1   2   3   4   5      >