سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که کرده وى او را بجایى نرساند نسب او وى را پیش نراند . [نهج البلاغه]

قصه

ارسال‌کننده : علی ولی در : 92/12/4 8:53 عصر

از حضرت ((امام محمد باقر )) (ع) منقول است که زن زنا کاری در میان بنی اسرائیل بود که بسیاری از جوانان بنی اسرائیل را مفتون خود ساخته بود . روزی بعضی از جوانان گفتند که اگر فلان عابد مشهور ، این را ببیند فریخته خواهد شد ان زن چون این سخن را شنید گفت و الله به خانه نروم تا او را مفتون خود کنم . پس در همان شب قصد منزل ان عابد نمود و در را کوبید و گفت : ای عابد ، مرا امشب پناه ده که در منزل تو شب را یه روز اورم .عابد ابا نمود ، ان زن گفت که بعضی از جوانان اسرائیل با من قصد زنا دارن و از ان ها گریخته ام و اگر در نمیگشایی ان ها میرسند  فضیحت می رسانند به من . عابد چون این سخن را شنید درا گشود . چون زن به منزل عابد دزامد جامعه های خود را افکند . چون عابد حسن و جمال او را مشاهده نمود از شوق بی اختیار شد و دست به او رسانید و در حال ، متذکر شد و دست از او برداشت و دیگی در بار داشت که اتش در زیر ان می سوخت ، رفت و دست خودرا در زیر  دیگ گذاشت  . زن گفت که چه کار میکنی ؟ گفت : دست خو را می سوزانم به جزای ان خطایی که از من صادر شد . پس زن بیرون شتافت و بنی اسرائیل را خبر که عابد دست خود را می سوزاند . چون بیامدند دستش تمام سوخته بود 




کلمات کلیدی : مرحوم، حاج، شیخ، عباس، قمی، حرف، دل